عقل فعال، عقل دهم در سلسله عقول طولي است و در لسان شرع به نام‌هاي روح القدس، ‌شديد القوي، جبرئيل و ملائکه مقربين ناميده مي‌شود.[1] اين عقل فيض دهنده و واسطه در فيض به موجودات علم کردن و فساد است و عقول و نفوس انساني را از قوه به فعل در مي‌آورد و صورتها را به اشياء و مواد مي‌بخشد و نفوس را از مرتبه هيولائي به کمال مستفاد خود مي‌رساند.[2]
تسميه اين عقل به عقل فعال بدين جهت است که:
اولاً: ايجاد کننده نفوس بشري و خارج کننده آنها از قوه به قعل است.[3]
ثانياً: خودش، از تمام جهات بالفعل است.[4]
ثالثاً: ايجاد کننده اين عالم و افاضه کننده صورتها بر عالم محسوسات است.[5]
  عقل فعال بدين علت ضروي است که چون معقولات در نفس، در کمال قوت هستند و به فعليت درمي‌آيند، پس بايد چيزي که يکي از عقول ده‌گانه است و از ماده بودن مبرا است ولي به عالم ماده نزديکتر است وجود داشته باشد تا منشأ اين تحول باشد[6] و آن چيزي نيست جز عقل فعال و اين امر پس از آن صورت مي‌پذيرد که استعداد نفس به فعليت درآمد و کامل گرديد. در اين زمان، نور عقل فعال بر آن اشراق مي‌کند و نفس را به مرحله بالفعل مي‌رساند و مدرکات و متخيلات آن را «معقول بالفعل» مي‌کند.[7]
 
عقول ده‌گانه
  مسأله پيدايش عقول ده‌گانه، از قديم الايام در آراء فلاسفه بوده است، انکساکوروس، اولين فيلسوف عقلي است که قائل به «عقل مفارق» بوده است. پس از آن، صور ارسطو، ‌کليات سقراط و مٌثل افلاطون مطرح شد و در اثر طرح ايراداتي بر آنها، فلاسفه قواعدي را درست نمودند و جهان را به مجردات و ماديات تقسيم نموند و براي هر يک، مراتب و طبقاتي را قائل شدند. در طرف اجرام و سلسله مراتب وجود، منتهي به عناصر؛ هيولي و مادة المواد و در طرف مجردات، منتهي به عقل دهم و  نفوس ناطقه بشري مي‌شود. منشأ صدور نفوس جزيي را عقل فعال ناميده‌اند که به وسيله آن نفوس بشري بر بدن‌ها و اجساد، فيض مي‌گردد.[8]
  حکما، براساس دلايلي معتقدند که در باطن جهان، موجودي واسطه قرار دارد که هم به ذات خود، شعور دارد و خويش را درک مي‌کند و هم به علت خويش و هم به معلولات خود اين موجود در هيچ ماده و جسمي حلول ندارد و به هيچ پيکري تعلق ندارد. فوق زمان و مکان است. از مبدأ خويش فيض مي‌گيرد و به جهان مي‌رساند. تمام ادراکها و شعورها و قدرتهاي اين جهان به فيض و مدد اوست و نظر به اينکه خود آگاه و غير ماده است، عقل ناميده مي‌شود و چون واسطه فيض بين مبدأ کل و جهان است و نيروئي فعال است آن را «عقل فعال» مي‌خوانند.[9]
  نظريه استناد موجودات به عقل دهم مربوط به حکماي مشاء است. آنان اعتقادي به عقول عرضي ندارند و هر آنچه در عالم ماده وجود دارد را به عقل واحدي که در سلسله طولي در آخرين مرتبه قرار دارد، استناد مي‌دهند.
فلاسفه اشراقي که معتقدند به عقول عرضي در آخرين مرحله از سلسله عقول طولي هستند، اين نظر را قبول ندارند و قائلند که هر کدام از اين عقول عرفي، نوعي از انواع مادي را ايجاد مي‌کند و امور همان نوع را تدبير مي‌کند. اين نظريه که از «مثل افلاطون» گرفته شده است، وجود افراد انسان و کمالاتي که به او مي‌رسد را به جوهري مجرد عقلي به نام «رب النوع يا مثال» انسان مستند مي‌کند.[10]
 


[1] . سجادي، ‌سيدجعفر؛ فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا، ‌ج1، ص 339،
[2] . ملاصدرا شيرازي، صدرالدين محمد؛ الحکمه المتعاليه في الاسفار الاربعه العقليه، قم، مصطفوي، 136ش، چ سوم، ج3، ص 431.
[3] . بوعلي سينا، ‌حسين بن عبدالله؛ دانشنامه علايي، بخش طبيعيات، ‌تهران، دانشگاه بوعلي سينا، ‌1383ش، چ دوم، ص 123.
[4] . سجادي، سيدجعفر؛ فرهنگ معارف اسلامي، تهران، نشر موسسه مترجمان و مؤلفان ايران، 1362ش، چ اول، ‌ج3، ص 321.
[5] . صلبيا، جليل؛ فرهنگ فلسفي، ترجمه منوچهر صانعي، تهران، ‌نشر حکمت، 1381ش، چ دوم، ص 273.
[6] . طباطبايي؛ محمدحسين؛ نهايه الحکمه، قم، نشر اسلامي، 1422ق، چ شانزدهم، ص 308.
[7] . فرهنگ اصطلاحات اسلامي، ج 3، ص 320.
[8] . فرهنگ معارف اسلامي، ج 3، ص 320.
[9] . مطهري، مرتضي؛ مجموعه آثار، ج 13، مقالات فلسفي، تهران، نشر صدرا، 1374 ش، چ دوم، ص 134.
[10] .فياضي، غلامرضا؛ تعليقات بر نهايه الحکمه، قم، نشر موسسه امام خميني، 1382ش، ج 4، ص 976 – نهايه الحکمه، ص 308.


http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=40503