كليم حق‏ تعالي در آن وادي مقدس به سوي آتشي رفت تا شعله‏اي برگيرد، ناگهان صداي محبوب خود را شنيد كه با وي سخن مي‏گويد. در آن ميان از او پرسيد: اي موسي! آن چيست كه در دست توست؟؛ (و ما تلك بيمينك يا موسي)[1]

موسي (عليه‏السلام) در جواب گفت: اين، عصاي من است كه بر آن تكيه مي‏كنم، براي گوسفندانم از درخت برگ مي‏ريزم و منفعت‏هاي ديگري نيز براي من دارد؛ (قال هي عصاي أتوكّؤُا عليها و أهشّ بها علي غنمي و لي فيها مارب أُخري)[2]

برخي از مفسران گفته‏ اند: با آن كه حضرت موسي (عليه‏السلام) مي‏توانست به يك جمله (هي عصاي) اكتفا كند، بقيه جملات را براي طولاني ‏تر كردن مناجات و مذاكره با خدا بر زبان آورد[3].

بهترين عامل براي اطاله گفتگو، اظهار عشق و ارادت به معشوق و ذكر كمالات و نيكويي‏هاي اوست. امام صادق (عليه‏السلام) به يكي از اصحاب خود، «هشام بن سالم» فرمود: اگر به كسي علاقه‏ مند هستي و وي را دوست مي‏داري، دوستي خود را به او اعلام كن؛ زيرا اين اعلام، موجب تثبيت مودت بين شما مي‏شود؛ «إذا أحببتَ رجلا ً فأخْبره بذلك فإنّه أثْبت للمودّة بينكما»[4].

اظهار عشق و ارادت همراه با ثناگويي و ذكر كمالات معشوق، از يك سو تكليف، بلكه تشريف عاشق را روشن مي‏كند و به او مي‏فهماند كه در برابر چنين معشوق و محبوبي چه وظيفه سنگيني دارد و از سوي ديگر معشوق را دلگرم مي‏كند كه ارادت عاشق، صوري و ناپايدار نيست.

در نتيجه ثناگويي و ذكر اوصاف و كمالات، حضور و ديدار را پرشورتر، عاشقانه‏تر، گرمابخش‏تر و شيرين‏تر مي‏گرداند و به اوج خود مي‏رساند.

متن اين ثنانامه، مثنوي عشق و منشور ارادت است كه اصطلاحاً زيارت‏نامه خوانده مي‏شود و عاشق صادق با خواندن آن از يك سو نهايت محبت و علاقه خود را به معشوق اعلام مي‏دارد و از سوي ديگر يكي از نيازهاي فطري خود، يعني ثناخواني و تمجيد از كمالات را برآورده مي‏كند.

حضور پيدا كردن در مقابل امام معصوم يا مرقد مطهر او فيضي است كه مرحله‏اي از زيارت با آن تحقق مي‏يابد، ليكن در هر زيارتي اين‏گونه است كه بعد از ديدار ظاهري و تعارف متداول به گفتگو با مزور و معشوق مي‏نشينند تا ديدار را طولاني‏تر و لذت وصال را بيشتر كنند...

..........................................................

[1] ـ سوره طه، آيه 17.
[2] ـ سوره طه، آيه 18.
[3] ـ الميزان، ج 14، ص 143.
[4] ـ كافي، ج 2، ص 644، باب إخبار الرجل أخاه بحبّه.[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 36]


منبع: [ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 36]